احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
59
كنوز الحكمة ( فارسى )
تدبير كردند ، و هامان درزى بياورد ، تا فرعون را پيراهنى دراز آستين بردوخت ، و فرعون ملعون را گفت : بر تخت بنشين ! و آستين را فروگذار ، و روى فرا اين مردمان كن ! و بگوى : « أنا ربّكم الأعلى » . اگر مردمان بدين درآيند كار راست آمد ، و اگر درنيايند ، فرا ايشان بگوى : خرد و تميز شما خود اين است ؟ من مىگويم : خداوند دو آستين دراز منام ، كه امروز پوشيدهام - « الكم » : آستين باشد - و چون چنين برخوانى كه : « أنا ربّ كم الأعلى » ؛ خداوند اين دو آستين ( دراز ) منام ! چون فرعون اين دعوى بكرد ، همه گفتند . راست مىگويى ! به تأويل خود حاجت نيامد . چون روزى چند برآمد كه موسى صلوات اللّه عليه گفت : تو خداى نهاى ! خداى آن است كه آفريدگار زمين و آسمان است . مردمان در گفتوگوى افتادند . ملعون فرعون هامان ملعون را گفت كه : اين موسى چيزى مىگويد ، و مردمان را در گفتوگوى افگنده ؛ كوشكى بلند و حصنى حصين بساز ، و اسباب نيكو و نيك بساز . تا من بر آن كوشك شوم ، و خداى موسى را بنگرم . تا موسى كه اين سخن مىگويد . راست مىگويد ، يا دروغ مىگويد ؟ قوله تعالى : وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ . أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلى إِلهِ مُوسى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ كاذِباً « 1 » . گفت : موسى و هارون دروغ مىگويند ؛ خود هيچ خداى ديگر نيست ، الّا منام ! چون مردمان اين بشنودند او را باور داشتند ، آواز در داد كه : ما علمت لكم من إله غيرى - تا آنجا كه دست فرعون درشد ، هيچ باقى نگذاشت ، و عنان باز نكشيد . و اغلب آدميان كه طينت ايشان غلبه خاك و كدورت است ، همه در اين پوستاند ؛ و آن بزرگانى كه گفتهاند : « الدّنيا دونه » « 2 » راست گفتهاند ؛ زيرا كه هرگز دوستى دنيا و نفس ؛ با دوستى خداى عزّ و جلّ فراهم نيايد . و مهتر ( ص ) از آن گفت : حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة - همه دوستى و دشمنى در تحت اين حرف است ؛ چون بر سر همه خطاها و دشمنىها باشى . اصل همه دوستىها چون به جاى آرى ؟ ! حق سبحانه و تعالى ما را از ناراستى قومى خبر كرد كه ايشان در اين دعوى صادق نيستند ؛ معنى از ايشان طلب كرديم ، قوله تعالى : قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ
--> ( 1 ) - به لحاظ مشابهت لفظى و معنوى بين اين دو آيه ( آيههاى 38 و 39 ) از سوره شماره 40 ( المؤمن ) و آيهء 38 ، از سورهء شماره 28 ( - القصص ) درباره اين قصه ، كاتبان هر سه نسخه از اين كتاب در كتابت آيه مقصود از داستان دچار خطا شدهاند و با درهم ريختن الفاظ اين سه آيه صورت جديدى به دست دادهاند كه طبيعى است بدين ترتيب در قرآن كريم ديده نمىشود . بنابراين آيههاى 38 و 39 ، از سوره « المؤمن » كه موافق با اين داستان است به متن - به صورتى كه ملاحظه مىشود - منتقل شد . ( ترجمه به پارسى : فرعون گفت : اى هامان ! برآور از من طارمى تا مگر من به درها رسم . درهاى آسمان ؛ تا مگر مرا ديدار افتد به خداى موسى و من مىپندارم موسى را كه دروغ مىگويد . ) ( 2 ) - د ، ج : دنيا دونه . ت : دنيا يعنى دونه